غرولند این ماه

خرید بک لینک
عصر که رسیدم خونه دیدم یه آقای میانسالی وسط هال وایساده سر سجاده و نماز میخونه. پرسیدم این کیه دیگه؟ یواشکی گفتن اومده ماشین ظرفشویی رو نصب کنه. رفتم آشپزخونه یه چیزی بخورم. دیدم یه کیف سامسونت مشکی بزرگ و تر تمیز، کنار کابینت باز شده. منتظر بودن من برسم و ماشین رو جابجا کنن برای نصب. ماشین رو جابجا کردیم و من رفت غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

هیچ تابستانی با تابستان پیش تفاوت ندارد. تابستانها سر و ته یک کرباساند. این را از عرقهای نا تمامِ سرِ ظهری میشود فهمید. کلافگی بوق ماشینها. فحشهای خیابانی. کتابهای خاک گرفتهی روی میز. تفاله خشک شدهی ته لیوان. خودکارِ لای سررسید مانده. جوهرِ پس داده روی کاغذ یادداشت. اشکهای چکیده و نچکیدهی شبانه، روی ب غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

ما با اسم خدا با همه خداوندیش قسم دروغ میخوریم. ولی اگه بخوایم راستشو بگیم با هر رنگ و لعاب و تیپ و ظاهری باشیم میگیم به امام حسین، به ابوالفضل. خیلیها بدشون میاد،عناد دارن به هردلیل، ولی کیفیت این ارادت رو فهمیدن خودشونو ضایع نکردن کشیدن کنار. اما بازم یه سری هستن هرسال این موقعا فقر و فلاکت و سپندارمذگان و رفتگ غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

نقدِ درست، زمانی اتفاق میافتد که موضوع نقد را از درونِ خودش نقد کنیم.(همون چیزی که تلاش میکنیم با عنوانِ غلطِ نقد سازنده براش جا باز کنیم). نقدهایی که بیرون از موضوع نقد اند و غالبا با برچسبها و واژههای کلیشهای بیان میشوند تقریبا اثری ندارند یا کم اثرند. مثلا بار کردنِ عنوان «خرافات» روی عزاداری مذهبی سالهای س غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

با تیترهایی که نوشته شد و چراغهایی که امروز 31 شهریور 1397 روشن شدند تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود: «عموم وبلاگیها دچار بیمسئلگیاند».

چه بسا، رکودی که مقصرش همیشه _ شبکههای اجتماعی _ تلقی میشدند یک فرار رو به جلو بوده است برای کسانی که وبلاگ مینویسند و هیچگاه نمیخواهند «مسئلهای» داشته باشند.

غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

اونجایی از مرشد و مارگریتا* که ابلیس و اعوان و انصارش در لباس شعبدهباز، روی سن ظاهر میشن شاید شاهبیت و گل زودهنگام این رمان باشه. اونا اول سر مجری رو از تن جدا میکنن در حالی که سر هنوز حرف میزنه و بدن همچنان تکون میخوره. بعد از کف و خون بالا آوردنِ تماشاچیها سر رو برمیگردونن به بدن مثل اولش. بعد از این نمایش هول غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

حتی اگه بارون پاییزی مثل شلنگ آب و تگرگ مثل سنگ و رعد و برق مثل «کنتور برق» بخوره توی فرق سرمون؛ ما بلدیم چطوری خوشحال بمونیم! ما سرمون رو مثل خیلیها شکل «کپک» زیر برف نکردیم که همه تقصیرا رو بندازیم گردن «رجب». ما «باغ مخفی» رو کشف کردیم و از درختاش «سیب سرخ» چیدیم و برعکس خیلیها که «خر رفتن و الاغ برگشتن» گل رفت غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

یک. پنج جلسه از ترم اول گذشت تا در سیستم دانشگاهی رسمی(قبلا غیر رسمیاش را تجربه کرده بودم) جا باز کنم؛ زودتر از تصور خودم و دیگرانی که میگفتند دو ماهِ دیگر! اولین چیزی که تا امروز برایم قابل لمس بوده نشستن سر کلاسهای یک و نیم تا دو ساعته است بدون حس خستگی(امیدوارم پایدار باشه). هرچند این قضیه، به خودی خود ارزش و غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

رابرت مکی در کتاب «داستان» میگوید: «داستان خوب» یعنی داستانی که ارزش تعریف کردن داشته باشد و دنیا بخواهد گوش کند. بعد مینویسد: باید هنرمند باشید و وقایع را به نحوی که تاکنون به ذهن کسی خطور نکرده کنار هم بچینید. سپس توصیههایی میکند و در انتها میگوید: «و مقدار زیادی عشق». این نسخه را میشود تعمیم داد به همه شئو غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

چندسال پیشا بیمارستان بستری بودم. دکتر گفته بود باید راه بری تا زود خوب بشی. یادمه از عمد از جلوی اتاق یکی از بیمارا رد میشدم که همیشه فریاد میزد. فریادی که تبدیل به جیغ میشد. یه مرد جوون بود که تخت مخصوص داشت. پدر و مادرشم دائم بالا سرش بودن. فریاد میزد. جیغ میزد. توی فاصلههای زمانی خیلی کوتاه، یهو ساکت میشد. تو غرولند این ماه...

ما را در سایت غرولند این ماه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 13:52

صفحه بندی